اجتماعی

سکوتی که سنگین‌تر از گلوله است؛ چرا مرجعیت دینی در برابر رنج مردم ایران خاموش مانده؟

media.news.imagealternatetextformat.details


در روزهایی که خیابان‌های ایران شاهد خون و خشم است، سکوت مراجع تقلید بیش از هر زمان دیگری به پرسشی جدی بدل شده است؛ سکوتی که برای بسیاری از مردم، نه نشانه احتیاط، بلکه فاصله گرفتن از رنج جامعه تعبیر می‌شود.

 

به گزارش رادیو نشاط، ایران امروز در آتش خشم، اندوه و بی‌اعتمادی می‌سوزد. مردمی که جان می‌دهند، اینترنت‌شان قطع می‌شود، خیابان‌هایشان به میدان سرکوب بدل شده و صدایشان به جایی نمی‌رسد، طبیعی است که چشم امیدشان به آخرین سنگرهای اخلاقی جامعه باشد؛ مرجعیت دینی.
اما آن‌چه بیش از همه مردم را آزرده، نه فقط سرکوب حکومت، بلکه سکوت مراجع تقلید است؛ سکوتی که برای بسیاری، به‌ویژه دینداران، از خود خشونت هم دردناک‌تر شده است.


مرجعیت؛ پناه مردم یا حاشیه امن قدرت؟
در تاریخ تشیع، مرجع تقلید همواره پناه مظلوم در برابر سلطان بوده است، نه ناظر بی‌طرفِ رنج. از میرزای شیرازی تا آیت‌الله بروجردی، مرجعیت زمانی معنا داشته که در لحظه خطر، کنار مردم ایستاده است.

 

امروز اما این پرسش جدی مطرح است:
چرا مراجع تقلید ایران، و حتی مرجع پرنفوذ نجف یعنی علی سیستانی، در برابر تصمیمات و عملکرد رهبر جمهوری اسلامی و ساختار سرکوب، موضعی روشن و صریح نگرفته‌اند؟

سکوت، بی‌طرفی نیست
برخلاف آن‌چه گاه گفته می‌شود، سکوت در شرایطی که خون ریخته می‌شود، بی‌طرفی نیست. در اخلاق دینی، وقتی ظلم آشکار است، سکوت عملاً به نفع ظالم عمل می‌کند.

در فقه شیعه:

«حرمت خون انسان» مطلق است

«امر به معروف و نهی از منکر» در برابر قدرت، ارزشمندتر از تذکر به مردم عادی است

عالم دینی اگر از ترس «پیچیده شدن اوضاع» سکوت کند، مسئولیت اخلاقی خود را از دست می‌دهد

این اصول، نه سیاسی‌اند و نه جناحی؛ کاملاً دینی‌اند.

 

آیت‌الله سیستانی؛ نفوذ جهانی، سکوت محلی
هیچ‌کس تردید ندارد که آیت‌الله سیستانی از وضعیت ایران بی‌خبر نیست. او مرجعی است با نفوذ گسترده، شبکه اطلاعاتی قوی و جایگاهی که یک جمله‌اش می‌تواند معادلات را تغییر دهد.

اما مسئله اینجاست:
وقتی مرجعی که در عراق توانست دولت‌ها را وادار به عقب‌نشینی کند،
در برابر کشتار، زندان، سرکوب و تحقیر مردم ایران حتی یک جمله صریح خطاب به حاکمیت ایران نمی‌گوید،
این سکوت دیگر «حکمت» تلقی نمی‌شود؛
بلکه برای مردم، فاصله گرفتن از درد آن‌ها تعبیر می‌شود.

 

رهبر جمهوری اسلامی و مسئولیت شرعی
وقتی قدرت سیاسی به نام دین اعمال می‌شود و در رأس آن سید علی خامنه‌ای قرار دارد،
دیگر نمی‌توان گفت «مرجعیت دخالت نکند».

اگر تصمیمات سیاسی:

به کشتار مردم منجر شود

به قطع ارتباطات و پنهان‌کاری بینجامد

و کرامت انسانی را زیر پا بگذارد

از منظر دین، نقد علنی آن نه‌تنها مجاز، بلکه واجب اخلاقی است.

 

مردم چه می‌خواهند؟
مردم ایران از مراجع تقلید حکومت‌داری نمی‌خواهند.
آن‌ها انتظار ندارند مرجعیت جای دولت بنشیند.
انتظارشان فقط این است:

بگویند «کشتن مردم حرام است»

بگویند «سرکوب معترض، خلاف شرع است»

بگویند «قدرت دینی بدون عدالت، مشروعیت ندارد»

آیا این‌ها خواسته‌ای سیاسی است؟ یا حداقل وظیفه دینی؟

 

مرجعیت اگر نایستد، فرو می‌ریزد
خطر اصلی امروز برای مرجعیت شیعه، حمله حکومت نیست؛
بی‌اعتمادی مردم است.

نسلی که می‌بیند در سخت‌ترین لحظه‌ها، صدای مرجعیت را نمی‌شنود،
فردا دیگر نه برای تقلید، نه برای پرسش دینی، و نه برای پناه اخلاقی به آن رجوع خواهد کرد.

مرجعیت شیعه اگر کنار مردم نایستد،
نه حکومت سقوط می‌کند و نه بحران حل می‌شود؛
اما اعتبار تاریخی دین، بی‌صدا فرسوده خواهد شد.

و این، شاید سنگین‌ترین هزینه‌ی سکوت باشد.

نظر خود را ارسال نمایید